فیلم های روی پرده پردیس اطلس

فیلم های روی پرده هویزه

فیلم های روی پرده سیمرغ

فیلم های روی پرده پیروزی

فیلم های روی پرده آفریقا

فیلم های روی پرده قدس

مشهد سینما
  • "آسمان زرد کم عمق"

    ۱۳۹۱/۱۱/۱۵
    تعداد نظر :(#)

    "آسمان زرد کم عمق"


    پدیده‌ی بهرام توکلی، و فرهنگ و اجتماع رو به زوال / چرا شناخت او و فیلم‌هایش، راه محشری برای درک پایان یک دوران است؟

  • بهرام توکلی و آثارش، به دلایل متنی و فرامتنی (از جمله به دلایل سیاسی و اجتماعی)، حالا یک پدیده اند. یک پدیده‌ی محدود متعلق به روزگار خودش. که شناخت این پدیده، می‌تواند پرده از اوضاع و احوال‌ این روزگار و مخاطب‌هایش بردارد. توکلی، آدم باهوش و بامطالعه‌ای است. اما فیلمساز خوبی نیست. نلقی‌اش از سینما را داستان‌های ادبی خاص، شکل داده و ساختن یک فیلم سینمایی را، چیزی شبیه نوشتن این جور داستان‌ها می‌بیند. نمی‌تواند داستان و فضای نویی را شکل دهد، که در آن لزومی به درک و تحلیل و روش‌های شناخت تازه، باشد. اما فرم‌ها و اید‌ه‌های همیشگی این قبیل داستان‌ها، را بلد است: از جمله مثلا: "تنهایی انسان در کثافت شهر"، یا "ماندن‌اش در جهنم جسم در برابر تمنای جان"، و از این جور حرف‌ها. که معمولا این قبیل ایده‌ها، گرد چنین مضامینی می‌گردد و مدام تکرار می‌شود و مخاطب این جنس از هنر، چون این فرم‌های از قبل طراحی شده را دیده و خوانده و بلد شده، راضی می‌شود که یک بار دیگر، شبیه آن‌ها در یک محصول هنری دیگر بیابد و کشف کند. چالشی در کار نیست. بیش‌‌تر همان فکر کردن در فضاهای گذشته است، که خیلی‌ها برایش می‌میرند و از تجربه دوباره‌اش خوشحال می‌شوند. توکلی به مخاطب این قبیل آثار هنری، این اطمینان خاطر را می‌دهد که همان چیزی که دیده و آموخته، برایش بس است. امیدی به رهایی نیست و دلیلی برای کشف جهان‌های نو. یا کوشش برای یافتن راه حل‌های تازه. چون همه چیز در سراشیبی سقوط است و همه چیز به همان بدی است که فکرش را می‌کرده‌اید. یک جور آرامش خاطر ناشی از آگاهی به نابودی جهان. بنشین و متنفر باش و رنج بکش، که همین است که هست. اگر قرار نیست تغییر کنی، یا فکر کنی، یا به دنیایی تازه بروی؛ مشکلی نیست. چون همه با هم داریم غرق می‌شویم. ایده‌ی مرکزی فیلم آخرش هم یکی از همین ایده‌های تکرار شده‌ی این جور داستان‌هاست، که می‌کوشد از طریق یک فرم پیچیده‌نما، هی دورش بچرخد، درباره‌اش حرف بزند، و البته چیزی به آن نیفزاید: «هر چیز زیبایی، دوام ندارد و به زودی از میان خواهد رفت.» و خلاصه که: ای زیبایی رو به زوال...

    آسمان زرد کم عمق

    این وسط اما نکته‌ای وجود دارد که درک‌اش در شرایط فعلی، عجیب، و البته روشن‌گر است. بهرام توکلی با این نگاه بسیار بدبینانه به زندگی، دنیا، و طبقه‌ و انواع خاص‌ای از آدم‌ها، چرا و چطور در این زمانه، این چنین از سوی جناح‌های سیاسی و فرهنگی مختلف، حمایت می‌شود. دلیل‌ام برای چنین حمایتی، این نیست که چند منتقد درباره‌اش نقد مثبت می‌نویسند یا فیلم‌هایش را دوست دارند. پیش از این توضیح دادم که توکلی یک فیلمساز باهوش است که در آثارش مثل پرسه در مه و پابرهنه در بهشت و این جا بدون من، از فرم‌های معمول داستان‌های ادبی مدرن استفاده می‌کند و مضامین بارها تکرار شده‌ی این قبیل آثار را، باز تولید می‌کند. (نمونه‌ای سطح بالاتر از فیلمساز مقلدی که این تقلید و تکرار را در حوزه‌ی دیگری از سینما، مثلا سینمای اکشن، انجام می‌دهد و محصولات تکراری پرخرج بزن بزن می‌سازد؛ کپی برابر اصل). مقبولیت چنین فیلمسازی دور از ذهن نیست، چون ذهن تماشاگر معمولی، از تجربه‌ی تکرار و مواجهه با امر آشنا، لذت می‌برد. به خصوص که نگاه تیره و سیاه توکلی، با روحیه‌ی فسرده و نومیدانه‌ی حاکم بر جو روشنفکرانه‌ی این سال‌ها، مطابقت دارد و همراه است. اما همچنان که گفتم، نکته جالب این وسط، حمایت و همراهی با چنین نگاه و بیان‌ای از سوی نهادهای سیاسی و اجتماعی ظاهرا متقابل است. نام توکلی و فیلم‌‌هایش را، هم می‌شود روی جلد نشریه‌های هنری و ادبی متعلق به جریان روشنفکری ایرانی، یافت و هم در صفحه‌ی اول یک رسانه‌ی متعلق به مثلا نهادی رسمی و خاص. و امکان تامین بودجه برای فیلم‌هایش. نکند همه به درک شرایط پایان یک دوره و دنیا رسیده‌اند که به چنین هنرمند و فیلمسازی احساس تعلق و نزدیکی می‌کنند. نه حتی خودآگاه- که در موارد غیر فرمایشی و منطبق با سلیقه‌ی شخصی، یک جور حمایت و همراهی ناخودآگاه. این چنین، همه از این فضای رو به زوال ناشی از یک جور تخدیر روشنفکرانه، لذت می‌برند و از درک فضاهای تکراری تجربه شده‌، راضی می‌شوند و از نظاره‌ی پایان خود و جهان‌شان، به آرامش می‌رسند.

    توکلی باهوش است و می‌تواند آب و رنگ تازه‌ای به ایده‌های قدیمی بزند، فرم‌ها و ایده‌های همیشگی معمول این قبیل آثار «مخاطب خاص» را زنده کند، و در عین حال تشویش حضور در دنیاهای تازه و ناشناخته را، از مخاطب گوشه نشین این قبیل آثار بگیرد. اجرایش هم آن قدر پخته نیست که ایده‌هایش نرم شوند و محو شوند و دیده نشوند. و به همین خاطر می‌شود این ایده‌ها را با اندکی پیچیدگی بیرون کشید و درباره‌اش، "حرف زد". تماشاگر خاص فیلم توکلی، این فرصت را دارد تا آن ظاهر پیچیده نما را کنار بزند و فرم قدیمی را کشف کند و درباره‌ی ایده‌‌های مشخص آثارش حرف بزند، و با فیلمساز، در زوال دنیای تکراری تجربه‌ی شده‌ی همیشگی‌اش، همدردی کند. وقتی قرار نیست پا به دنیای تازه بگذاری، چه لذتی بهتر از این همدردی؟ چه آرامشی کامل‌تر از درک «با کلاس» این پایان؟ که هم به تو مشروعیت «آگاهی» می‌بخشد، و هم زیاد از کنج عزلت، تکان‌ات نمی‌دهد... و مگر پایان این دنیا و این اندیشه‌ها، جز به دلیل طی کردن همین طریق پر از تکرار و همدردی و نومیدی، فرا نرسیده است.

    منبع:کافه سینما
  • Share this article on the social networks

  • Your Name:

    Your Message:





کانال تلگرام مشهد سینما کانال اینستاگرام مشهد سینما
تجهیزات آشپزخانه های صنعتی تجهیزات هتلی عطر روحانی تبلیغات

Copyright @ 2012 Mashhad-Cinema.All Rights Reserved /
طراحی و پیاده سازی توسط شرکت طراحی وبسایت مهام