فیلم های روی پرده پردیس اطلس

فیلم های روی پرده هویزه

فیلم های روی پرده سیمرغ

فیلم های روی پرده پیروزی

فیلم های روی پرده آفریقا

فیلم های روی پرده قدس

مشهد سینما
  • آقای میرکریمی، برایت کف زدم، نه برای "امروز"ت که برای دیروزت

    ۱۳۹۲/۱۱/۲۱
    تعداد نظر :(#)

    آقای میرکریمی، برایت کف زدم، نه برای "امروز"ت که برای دیروزت


    یادداشتی بر فیلم "امروز" رضا میرکریمی

  • محمدعلی محمدپور - "امروز" نرسیده به سینماست و تازه برای رسیدن به سینما هم، خیلی زور نزده. البته که خیلی از فیلم ها هستند که با ایده شروع می شوند. و با موقعیت زاده می شوند. ولی فیلم شده اند و به سینما رسیده اند، چون رشد کرده اند و رویش کرده، به زایش رسیده اند و از این جا به بعد اثر سینمایی شده اند. اما "امروز"، یک جوانه ی کوچک است که به زایش نرسیده که هیچ، طولی هم رشدی نکرده و در عرض کش آمده. فیلمساز ما به سبک خیلی از فیلمسازهای سینمای ایران، در مقابل ایده ی فیلم خود سر تعظیم فرود آورده و به جای ان که آن را در مشت قدرت و هدایت خود بگیرد ، خود را به او واگذاشته.
    "امروز" مثل خیلی از فیلم های دیگرمان صرفا یک فیلم کوتاه جالب نهایتا یک ربع ساعت است که خود را در قامتِ فیلم بلند سینمایی درآورده و به جشنواره سینمای ایران راه یافته است. "امروز" راه داستان و سینما را نرفته و لج کرده که گرداگرد موقعیت خود دور باطلی را در پیش بگیرد. فیلمساز ما می خواهد حرف اجتماعی بزند آن هم به شیوه و سبک خود و خارج از سینما و خارج از فرم. نرسیده به فرم. نرسیده به شخصیت، نرسیده به داستان.
    یونسِ فیلم(پرستویی)، کم حرف و ساکت، عروسک خیمه شب بازی فیلمساز است که بلد است پول خرج کند و گل بخرد و رادیو قرآن گوش کند و بلد نیست راستش را بگوید، بلد نیست رفع اتهام از خود کند. یونس فیلم ما به واسطه ی چسبی که فیلمساز روی دهانش زده، متلک و فرامتلک و حرف های توهین آمیز دیگران را می شنود و دَم برنمی آورد. و ادعا خواهد شد که چون تودار و درون گراست. اما به چه قیمتی؟ با چه هدفی؟ یونس عصبیِ قرص خور، با چه توجیهی شوهر چند دقیقه ای و آرامِ گل بِخر می شود. یونسی که انگار همه با او دعوا دارند و طلبکارند و متلک پران چرا حالا پشت زن بی هویت ناشناسی مثل صدیقه می ایستد. همه ی پیشینه ی یونس در خاراندن پایش و لنگ زدن و ادای پای مصنوعی درآوردن است؟ رابطه ی تاکسی درایور خسته و ساکت ما، با همشهریانش چیست؟ همین که کنایه های طلبکارانه این و ان را بشنود و آخر سر هلش دهند به گوشه ای و باز دم برنیاورد؟ شب را هم که خانه نمی رود. خانواده اش را دوست دارد یا نه؟ آدمی خانواده دار است؟ نکند خانواده اش هم مثل بقیه طلبکارِ این عصبیت درون گرای سکوت آورش هستند؟ شب را نمی رود و آخر سر یادش می آید که همسرش را منتظر گذاشته؟ راستی بچه را کجا می برد؟ برای خودش و همسرش که لابد هرگز پایشان به زایشگاه باز نشده؟ بچه دزدی با ساک و به همین راحتی؟ در پشتی را بلد است چون هنگام جنگ را اینجا بوده؟ کدام گذشته؟ مرد نیکوکار خیرِ ما هم که آخر سر، دزدِ بچه ی بی هویت بی بابا می شود. از خیرخواهی به دزدی رسیده؟ و خیلی سئوال های دیگر که جوابی ندارند. بقیه ی آدم های فیلم هم که در پردازش کمتر از یونس اند و سئوال برانگیزتر.
    داستان که نداریم. شخصیت هم که نمی سازی. آدم هایت هم که هویت ندارند و همه ساختگی اند. با همین تک موقعیت کوتاه می خواستی به سینما برسی؟ به فرم برسی؟
    رضا میرکریمی کارگردان خوبِ دیروزِ "زیرنور ماه" و "خیلی دور خیلی نزدیک" است. حیف است که مسیرش به سمت کاهانی ها بیاید و به سمت "امروز"های روشنفکری. حیف است یونس "امروزش" را از سلیمانی(صاحب تالار) "بیست" کاهانی برش بزند و پشت تاکسی بنشاند.
    آقای میرکریمی، برایت کف زدم نه برای "امروز" که برای دیروزت./
  • Share this article on the social networks

  • Your Name:

    Your Message:





فروش فیلمها مشهد تخفیف فروش فیلمها فروش فیلمها

Copyright @ 2012 Mashhad-Cinema.All Rights Reserved /
طراحی و پیاده سازی توسط شرکت طراحی وبسایت مهام