فیلم های روی پرده پردیس اطلس

فیلم های روی پرده هویزه

فیلم های روی پرده سیمرغ

فیلم های روی پرده پیروزی

فیلم های روی پرده آفریقا

فیلم های روی پرده قدس

مشهد سینما
  • نهنگ ابتر

    ۱۳۹۴/۰۶/۱۴
    تعداد نظر :(#)

    نهنگ ابتر


    یادداشتی بر فیلم نهنگ عنبر سامان مقدم
    محمدعلی محمدپور

  • قاعده ای که وجود دارد، این است که اصولا در تحلیل و بررسی فیلم، باید جدی و صریح با آن برخورد کرد. و این یعنی اینکه فیلم چه کمدی باشد و چه جدی، باید جدی وارد قضیه شد. یعنی قرار نیست فیلم کمدی را به شوخی و کمدی وار، نگاه کنیم. در واقع در مواجهه با فیلم، شوخی نداریم و جدی هستیم. پس طبق همین قاعده، بر ما خرده نگیرید که بخواهیم با نهنگ عنبر بدون شوخی و جدی مواجه شویم.
    نهنگ عنبر فیلم ناقص و ضعیفی است. ناقص، نه به معنی تمام نشده و به پایان نرسیده، بلکه به معنای کامل نشده و بریده بریده مانده. نهنگ عنبر، حداکثر چند موقعیت آیتمی مستقلِ به وحدت نرسیده و فیلم نشده است. وقتی صحبت جدی برخورد کردن با فیلم می شود یعنی باید ریتم خوبی داشته باشیم، منطق روایی خوب، کشمکش همراه کننده و داستان سر و شکل دار و تکنیک درست، یعنی فرم درست داشته باشیم. ریتم باید متناسب قصه و هماهنگ با حس انسانی ما باشد، اگر هم قرار است کمی تند یا کمی کند شود به موقع باشد و به ریتم کلی اثر ضربه نزند. و ریتم نهنگ عنبر بارها تند و کند می شود و بسیاری مواقع هم از نفس می افتد و حواس ما را هم به شوخی می گیرد! منطق روایی هم باید اجزای مختلف قصه و علت و معلول ها را به شکلی که با منطق خود فیلم جود دربیاید به هم پیوند دهد. و این را هم، در نهنگ عنبر عملا نمی بینیم. حتی می توانید به سادگی جای بعضی صحنه ها را عوض کنید و یا حتی حذف شان کنید، بدون اینکه اتفاق خاصی بیفتد. تازه بعضی هایش حذف شوند بهتر هم می شود! و البته موضوع سانسورها در این جور مواقع مطرح می شود، که در نهنگ عنبر هم مشخص است کاملا وجود داشته است. اما می خواهم ادعا کنم که در صورت عدم همین بریدن ها و عدم سانسور هم باز چیزی عوض نمی شد. مشکل این است که اصل خرده داستان ها بی ربط اند و گسسسته. کشش و درام موجود در اثر هم، که از اوجب واجبات قصه ی خوب و فیلم خوب است. انرژی نهفته و نسیم تازه ای که هر چه جلو برویم از داستان آزاد شود و قدرت همراهی با قصه و فیلم را به ما بدهد. و دست ما را بگیرد و با خود همراه مان کند. اتفاقی که در نهنگ عنبر می افتد این است که تا دقایقی از فیلم را با توهمی از کشش مندی فیلم با آن همراه می شویم اما به زودی که این توهم به پایان می رسد عملا دلیلی برای همراهی با فیلم نمی یابیم. در مورد نیمه ی اول فیلم و نیمه ی دوم آن حرف می زنم که فیلم در نیمه ی اول خودش تا حدودی جذاب به نظر می رسد. دلیل جذابیتی که توهمی از کشش مندی را ناخواسته، بوجود می آورد چیست؟ تماشای نوستالژیک چند دهه ی قبل که قاعدتا برای هر ایرانی بالای 30سال یادآور خاطراتی از گذشته اند که دیدن شان ناگزیر انسان را در موقعیتِ حس برانگیزی قرار می دهد. و این درست است که سینما یعنی برانگیختن حس مخاطب و ارتباط گرفتن با حس او. اما نباید فراموش کرد تنها با حس نوستالژیک نمی توان فیلم سینمایی بلند موفق ساخت. این جور مواقع خیلی زود دست مان خالی می شود چون این حس پس از چند دقیقه، دیگر باعث همذات پنداری در مخاطب نمی شود. باید کم گفت و به موقع گفت و گذر کرد. و در نهنگ عنبر عملا در نیمه ی دوم فیلم که به زمان حال می رسیم هیچ کششی در قصه ای که قرار است، فارست گامپ وار به زندگی یک آدم پنجاه ساله ی امروزی سرک بکشد، نمی ماند. چون خودِ قصه به همان علتی که در نداشتن وحدت رویه و منطق روایی گفتیم الکن، ناقص و ابتر است با یک پایان بندی بد. و بنابراین، حتی در خود قصه هم به فرم نمی رسیم. و آن وقت است که از تکنیک سخن گفتن دشوار می شود. فرمی که قرار است محتوا بدهد و وارد ناخودآگاه ما شود و حس تماشای یک فیلم خوب را به ما بدهد.
    پس می ماند، حداکثر چند صحنه ی خنده آور که در اثر نمایش تضاد بیرونی و ظاهری آدم های چند دهه قبل با امروز به وجود می آید. و ضمن برانگیختن بعضی خاطرات قدیمی ما، ما را به خنده می اندازند. که کاش تازه همان فضاسازی چند دهه قبل هم کامل می بود و جدی. ولی حتی فضاسازی موجود هم کامل نشده و غیرجدی است. یک چیزی شبیه گذشته هایمان شده و نه کاملا همان. در چند صحنه هم سوتی می دهد. چرا؟ چون جدی نگرفته و باز همه چیز را به شوخی برگزار کرده است. دیگر از فیلم چه می ماند؟ بازی رضا عطاران. رضا عطارانی که همچنان بلد است چه طور ما را بخنداند و چه طور نقش آدم بی دست و پای بدشانس تیپیکالش را اجرا کند. خب، دیگر از فیلم چه می ماند؟ آهان، چند صحنه بازی با ممیزی های بی جا و بجای حاکم بر فیلمسازی سینمای مان. این شوخی و هجو ممیزی ها هم که برای خودش ژانری شده است! که در فیلم های اخیر، بارها و بارها تکرار شده و قسمتی جذاب از فیلم هایمان را تشکیل می دهد. این شوخی باممیزی ها هم باز همان توهم کشش مندی و جذاب بودن است که زمان زیادی نمی تواند فیلم را سرپا نگه دارد. و دیگر...
    و دیگر یک پایان بندی بد، که در یک جایی از فیلم، باید اتفاق می افتاد و بیهوده چند دقیقه به تاخیر افتاد و پایان متوسط یک شوخی را به پایانی خیلی بد تبدیل کرد و یک هپی اند بی مزه و لوس را به ارمغان آورد!
    راستی می گویم اگر می شد از اول همه چیز را به شوخی برگزار کنم و با شوخی وارد فیلم شوم، این همه نوشتن لازم نبود، راحت می گفتیم سخت نگیر، خب کمدی است دیگر! بی دردسرتر هم بود، نبود؟
    پایان/

    منتشر شده در روزنامه ابتکار
  • Share this article on the social networks

  • Your Name:

    Your Message:





فروش فیلمها مشهد تخفیف فروش فیلمها فروش فیلمها

Copyright @ 2012 Mashhad-Cinema.All Rights Reserved /
طراحی و پیاده سازی توسط شرکت طراحی وبسایت مهام